برای اتنخاب شغل لذت بخش فرض کنید هر کاری انجام دهید برای شما درآمد و عایدی ندارد و مجبور هستید یکی را اتنخاب کنید در نظر داشته باشید مجبور هستید یک شغل انتخاب کنید بدون مزایا قطعا شغلی را انتخاب می کنید که مطابق میل شما بوده و از آن لذت می برید حتی اگر ساده ترین کار را انتخاب کنید باز هم شغلی را انتخاب می کنید که دچار روزمرگی نشوید و برای شما لدت بخش باشد.
واما در شرایط عادی:
من به شدت طرفدارعملگرایی هستم.
در مورد علاقه، میتوانیم با تجربه کردنِ عملیِ یک شغل، بفهمیم که علاقه ما به آن شغل در کجای آن طیفی قرار دارد که قبلا در موردش توضیح دادم.
در مورد مهارت، با تجربه کردنِ عملی محیط کار، میتوانیم از یادگیری حین عمل بهرهمند شویم و مطمئن باشیم که مهارت لازم برای آن شغل را در عمل یاد گرفتهایم.
در مورد نیاز بازار کار، با تجربه عملی آن شغل، میتوانیم با چالشهای واقعی آن شغل بیشتر آشنا شویم و ببینیم که افرادی که این شغلِ خاص را دارند، چه جایگاهی دارند و چقدر نیاز به آن در بازار کار وجود دارد.
من اگر دوباره برگردم به سالهای دوره کارشناسیم، حتی یک روز را هم برای تجربه عملی در یک شغل واقعی از دست نخواهم داد. میزان یادگیری بسیار زیاد خواهد بود و چه دورانی بهتر از آن دوران برای این یادگیری. دورانی که خانواده و جامعه انتظاری از ما ندارند و با برچسب دانشجو میتوانیم تجربههای مختلفی را کسب کنیم و زیر تیغ انتقاد آنها هم نباشیم.
از طرفی مسئولیتِ چندانی در این دوران نداریم و میتوانیم با خیالِ راحتتر و بدون دغدغه مالی کمتر، حتی کارآموزی کنیم و توشهای پر از تجربه با خودمان به سالهای بعد ببریم. سالهایی که این مسئولیتِ کم و نبود توقع از جانب خانواده و جامعه دیگر وجود ندارد.
خلاصه آنکه بنظرم جدای از حرفها و استدلالات روی کاغذ، جدای از همه تستهای استعداد شغلی و شخصیت شغلی، حداکثر تلاشمان را برای تجربه کردن محیطهای مختلف شغلی و کنکاش برای پیدا کردن شغل مناسب بکنیم.
برای آشنایی با شغلهای مختلف، داستانهای زندگی آدمها را بشنویم؛ و ببینیم آنها چه کارهایی کردهاند. در مورد شکستهای آدمها بخوانیم.
این داستانهای واقعی میتوانند الهامبخش ما باشند و دید ما را نسبت به سهگانهای که در مورد انتخاب شغل مناسب گفتم، باز کنند.
دوستان ما را دنبال کنید و بخش بعدی رو از دست ندهید
دوستان عزیز مهمترین راه رسیدن به موفقیت و ثروت شناخت خود شما است و کاری که از آن لذت می برید اگر نتوانید از کار خود لذت ببرید حتی اگر منجر به تولید ثروت شود شما قادر به استفاده از آن نیستید چون پول را به سختی و با از دست دادن لحظات عمر خود جمع آوری کردید همیشه یک نیروی بازدارنده ای در جهت مصرف آن فعال می شود و این موضوع باعث می شود نه تنها در هنگام بدست آوردن ثروت از آن لذت نبردید بلکه زمانی که شما می خواهید در جهت رفاه خود آن را خرج کنید از آن لذت نبرید.
بنابراین همواره کاری را انتخاب کنید که ازانجام آن لذت می برید و شما را به هدف خود رهنمون می کند
در قسمت دوم چگونگی انتخاب آن را با هم مرور می کنیم.
در دنیای استارت آپ ها شکست یعنی فرصتی برای یادگیری؛ صاحبان استارتاپ هایی که شکست خورده اند سعی می کنند خود را خونسرد نشان داده و با موضوع طبیعی برخورد کنند. ولی هر چه قدر هم که بگوئیم شکست طبیعی است و بخواهیم در مورد آن مثبت فکر کنیم باز هم شکست خوردن – مخصوصاً در اوایل کارناراحت کننده است.
کسی دوست ندارد به مراسم ازدواج برود و بعد طلاق بگیرد، کسی با این طرز فکر یک کمپانی را راه اندازی نمی کند: “چون دفعه اول است اگر شکست خوردیم اشکالی ندارد، دفعه ی بعد جبران می کنیم!”.
مطابق تحقیقی که مؤسسه Static Brain در ایالات متحده تقریباً همه کسب و کارهای کوچک شکست می خورند. 50 درصد آن ها بعد از 5 سال و 70 درصد آنها بعد از 10 سال شکست می خورند. طبق داده های بدست آمده از این تحقیق 46 درصد از کمپانی های آمریکایی به دلیل بی کفایتی شکست خورده اند. منظور از بی کفایتی قیمت گذاری های نامعقول، عدم مدیریت مستندات و یا عدم پرداخت مالیات بوده است. 30 درصد بقیه هم به دلیل کمبود تجربه مدیریت شکست خورده بودند. کمبود تجربه در زمینه محصولات یا خدمات علت شکست 11 درصد استارتاپ بعدی بود.
چرا استارتاپ ها شکست می خورند؟
در جست و جوی عوامل شکست استارت اپ ها در اینترنت نتایج متفاوتی نمایش داده می شوند، ولی مؤسسه CB Insights تحقیق جامعی را ترتیب داد و روی بیش از 100 استارتاپ شکست خورده تحقیق کرد تا اصلی ترین عوامل شکست استارت اپ ها را بفهمد. آنها 20 دلیل متداول شکست استارتاپ ها را پیدا کرده و آنها را منتشر کردند.
در اینجا برخی از عوامل اصلی شکست استارتاپ ها به شما معرفی شده و راه کارهای دوری کردن از آنها مطرح می شوند.
عدم وجود تقاضاء
تمام شدن پول
نداشتن تیم مناسب
شکست خوردن توسط رقبا
قیمت گذاری و مشکلات آن
محصول ضعیف
نبود مدل کسب و کار
بازاریابی ضعیف
بی توجهی به مشتری
عرضه محصول در زمان نامناسب
عدم تمرکز
عدم هماهنگی بین اعضای تیم
چرخش اشتباه
با توجه به شکست خوردن تقریباً 90 درصد از استارتاپ ها ممکن است نا امید شده و از راه اندازی استارتاپ خود منصرف شوید. اگر اینطور فکر می کنید توجه شما را به سخنان Marcus Harjani هم بنیانگذار و مدیر ارشد عملیاتی FameMoose جلب می کنیم:
مفهوم شکست نه تنها به عقاید شخصی فرد بستگی دارد هر ناکامی در دنیای کسب و کار فرصتی است تا رویکرد خود را بهتر کنید. ولی شکست واقعی وقتی است که از شکست قبلی درس نگیرید، در اینصورت دوباره همان اشتباهات گذشته را مرتکب خواهید شد.”
در انتها اجازه ندهید ترس از شکست باعث شود تا چیزهای جدید را امتحان نکنید، به جای ترس، از شکست ها درس گرفته تا مجدداً دچار آنها نشوید.
قدمت واژه کارآفرین حدودا سیصد سال است نخستین باراقتصاد دانان واژه و مفهوم کارآفرینی را مورد توجه قرار دادند، کسانی مانند ریچارد کانتیلون و آدام اسمیت واژه کارآفرین را در قرنهای هفدهم و هجدهم میلادی به کار برده اند.
بااین حال حدود سیصد سال است که برخی افراد کارآفرین نامیده میشوند، اما کارآفرینی به شکلی که ما امروز می شناسیم، تنها حدود یک قرن است که شکل گرفته است.
به عبارتی، اینکه کارآفرینی را یک علم بدانیم و اینکه عدهای در دانشگاه ها متخصص کارآفرینی باشند و یا اینکه کسانی بخواهند بین کارمندی و کارآفرینی یک راه را انتخاب کنند و این انتخاب، به عنوان یک سوال جدی در مسیر شغلی به رسمیت شناخته بشود، یک اتفاق نسبتاً جدید و متعلق به یک قرن اخیر است.
و اما کارآفرین موفق کسی است که یک مدل تجارت را طراحی و سپس با موفقیت پیاده سازی و اجرا می کند. کارآفرینان انسان هایی بزرگ و مخاطره پذیر هستند که عموما علاقمند به تاثیرگذاری و حل مسائل اطراف خود هستند.
خصوصیات یک کارآفرین موفق:
1- انگیزه قوی از نظر فلسفی و اعتقادی برای شروع یک فعالیت اقتصادی داشته باشد.
2- اعتماد به نفس داشته و خودرا باور داشته باشند.
3- اعتقاد به اینکه خوش شانسی و بدشانسی خرافه است.
4- اعتقاد به اینکه پیروزی و شکست علت دارد و عمده آن به خود انسان وابسته است.
5- دارای استقلال رأی باشد.
۶- اعتقاد به مشورت با صاحبنظران و متخصصان و عمل به آن داشته باشد.
۷- توان تصمیم گیری با توجه به شرایط مکانی وزمانی را دارا باشد.
۸- خوش بین و امیدوار باشد.
۹ -صبر و استقامت لازم برای مقاومت در برابر مشکلات را دارا باشد.
۱۰- روحیه سخت کوشی و تلاش مداوم برای تحقق اهداف داشته باشد.
نخستین کاری که هر شرکت یا سازمانی که میخواهد رشد کند یا قصد دارد مشکلاتش را حل کند و از این رو به سمت تکنیک های مدیریتی حرکت میکند، باید انجام یک عارضهیابی از وضعیت کنونی شرکتش باشد.
مهمترین چالش اکثر صاحبان کسب و کار و مشاوران مدیریتی مخصوصا در کشور ما این است که نمیدانند از بین این همه متدولوژیها و تکنیک های مدیریتی چطور و کی و چگونه استفاده کنند؟
این سوالاتی است که اکثرا وجود دارد:
_ در سازمان اول ایزو پیادهسازی کنم؟
_ یا اول چرخه بهبود بهرهوری؟
احتمالا اولین کار این است که تا بتوانم کیفیت انجام کارها را بالا ببرم و هزینهها را کم کنم؟
_ شاید اولین کار تعریف چشم انداز و استراتژیهاست؟
_ فکر کنم مشکل من نیروی انسانی است و باید اول همه ساختار سازمانی را اصلاح کنم و طرح جامع منابع انسانی را در آورم.
_ اصلاً نه، احتمالاً باید از ابزارهای کوچک مدیریتی مثل برنامهریزی تولید و چیدمان و تکنیک های برنامهریزی ریاضی یا مثل اینها استفاده کنم؟
_ بهتر نیست سازمانم را شبیهسازی کنم شاید این طوری بهتر بفهمم مشکلم چیست؟
هدف اصلی در واقع پاسخ به این سئوالات است
اولین کار یک اسکن در پزشکی، عارضهیابی است تا ببینیم مشکلمان چیست و بعد بفکر درمان آن بیفتیم.
مثل یک پزشک که اول معاینه میکند بعد نسخه مینویسد یا آزمایش میدهد یا میگوید باید عمل کرد.
مراحل انجام یک پروژه ی عارضهیابی بصورت زیر است:
1ـ شناخت کلی از سازمان.
2ـ تنظیم لیست اولیه از نشانه های عوارض در سازمان.
3ـ تنظیم لیست اولیه از عوارض احتمالی در سازمان.
4ـ جمع آوری اطلاعات اولیه از واقعیت های سازمان.
5ـ شناخت اولیه از تصمیم گیرندگان و مدیران بنگاه یا سازمان مورد بررسی.
6ـ درک محدودیت ها و ارزیابی از خط مشی های کارفرما.
7ـ شناسایی درک کار فرما از مسئله.
8ـ آزمون درک کار فرما از مسئله.
9ـ شفاف سازی انتظارات کار فرما.
10ـ توافـق کـارفرما با عنوان مساله وانتـظارات کار فرما از انجام پــروژه عارضه یابی .
11- نوشتن طرح عارضه یابی
طرح عارضه یابی باید به سوالات زیر پاسخ دهد:
ـ چه کارهایی انجام خواهد شد ؟
- چگونه انجام خواهد شد ؟
ـ طرح چه دست آورد هایی را به همرا ه دارد ؟
ـ نتایج مورد انتظار از این دست آوردها چیست ؟
ـ مدت زمان مورد نیاز چقدر است ؟
ـ هزینه مورد نیاز پروژه چقدر است ؟